درست وسط باغچه سرسبز حیاط خونه,
یه درخت انگور با شاخه های پیچیده در هم,
هم سایه بون حیاط خونه ما بود و هم با انگورهای یاقوتی درشت و ابدارش اسمون حیاط رو چراغونی کرده بود.
درست کنار چین چین دامن اجری باغچه, چهار تا گلدون شمعدونی و یاس اروم نشسته بودن,
اروم تا وقت سحر,
تاوقتی که نسیم صبح از بین شاخ و برگشون عبور می کرد و رقص اندام نازک و عطر نفس هاشون من رو مدهوش.
درخت انگور خونه همیشه سخاوتمند بود و فقط کافی بود بری کنار باغچه و دست دراز کنی.
و هیچ حسی قشنگ تر از وقتی نبود که تو هوای تبدار تابستون که حرم نفسش بعد غروب افتاب هم حس میشد, به خنکای حیاط و کنار باغچه پناه ببری,
چند تا خوشه انگور سرخ و ابدار میون سفره ی پهن شده در حیاط بزاری و بعد،
صدای اذون
الله اکبر, الله اکبر...
بفرمایید نان و انگور
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:32 توسط موسسه فرهنگی تنها پناه |
برچسب:
نویسنده: بردیا حسنی
تاريخ: شنبه
10 تير
1396 ساعت: 12:13