خرید بک لینک
درست وسط باغچه سرسبز حیاط خونه,
یه درخت انگور با شاخه های پیچیده در هم,
هم سایه بون حیاط خونه ما بود و هم با انگورهای یاقوتی درشت و ابدارش اسمون حیاط رو چراغونی کرده بود.
درست کنار چین چین دامن اجری باغچه, چهار تا گلدون شمعدونی و یاس اروم نشسته بودن,
اروم تا وقت سحر,
تاوقتی که نسیم صبح از بین شاخ و برگشون عبور می کرد و رقص اندام نازک و عطر نفس هاشون من رو مدهوش.

درخت انگور خونه همیشه سخاوتمند بود و فقط کافی بود بری کنار باغچه و دست دراز کنی.

و هیچ حسی قشنگ تر از وقتی نبود که تو هوای تبدار تابستون که حرم نفسش بعد غروب افتاب هم حس میشد, به خنکای حیاط و کنار باغچه پناه ببری,

چند تا خوشه انگور سرخ و ابدار میون سفره ی پهن شده در حیاط بزاری و بعد،

صدای اذون

الله اکبر, الله و اکبر...


... بفرمایید نان و انگور

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:54 توسط موسسه فرهنگی تنها پناه |

برچسب: نویسنده: بردیا حسنی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 12:13

صفحه بندی